محمد مهدى ملايرى
375
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
داراى چنين حرفى بودهاند در تعريب آن را گاهى تبديل به « ب » و گاهى تبديل به « ف » كردهاند ، مانند كلمهء « اوستا » كتاب زردشت كه در كتب عربى گاهى به صورت « ابستاق » « 1 » و گاهى به صورت « افستا » نوشته شده ، و وستهم « - ويستهم » كه به بسطام تعريب شده است « 2 » . ولى در فارسى همان يك حرف « و » براى هردو صدا ، بلكه براى سه صدا به كار رفته كه سومى آن صداى " U " است در كلماتى از قبيل « سوى » و « روى » و « موى » و جز اينها . تا اينجا سخن از حروفى بود كه مخارج آنها در زبان عربى وجود ندارد ، و ناچار به حروف ديگرى تبديل شده ، ولى تبديل حروف كلمات فارسى در زبان عربى تنها منحصر به آنها كه مخارج صوتى در اين زبان نداشتهاند نبوده ، بلكه غالبا حتى حروفى هم كه مخارج آنها در فارسى و عربى مشترك است نيز تغيير يافتهاند ، مثلا « ه » در آخر كلمههاى فارسى كه عموما يا به « ج » تبديل شده ، مانند « برنامه ، ساده ، كرّه » كه در عربى به صورت « البرنامج ، الساذج ، الكرّج » « 3 » درآمده ، و يا به « ق » تبديل شده ، مانند ( رمه ، باده ، برّه - بچهء گوسفند كه
--> ( 1 ) . در مروج الذهب مسعودى به صورت ( بستاه ) ، ج 1 ، ص 229 ، و در التنبيه و الاشراف به صورت ( الابستا ) آمده و مسعودى گويد و اذا عرب اثبت فيه قاف فقيل الابستاق ، طبع الصاوى ، مصر ، 1938 ، ص 80 . ( 2 ) . اين كلمه كه نام چند تن از سرداران و پهلوانان قديم ايران بوده ، در فارسى چنانكه در شاهنامه هم آمده گستهم شده ، ويستهم شكل پهلوى اين كلمه است و بسطام هم معرب از همين صورت و تعريب آن هم در عربى قديم است . المعرب ، جواليقى ، ص 5 . ( 3 ) . لغتنامهها ، كرّج معرب كرهء فارسى است كه به معنى بچهء بعضى از حيوانات مانند اسب و خر و شتر و مانند اينها باشد . اين كلمه در عربى به معنى بازيچهاى كه از چوب به شكل اسب براى بازى بچهها مىساختهاند به كار مىرفته ، وگرچه در قاموس همان معنى اول براى آن ذكر شده يعنى كرهء اسب ، ولى در معنى دوم معروف بوده ، در لسان العرب و الجمهرة و المعرب جواليقى نيز به همين بازيچه معنى شده ، چنانكه در اين شعر جرير ، نيز به همين معنى آمده : لبست سلاحى و الفرزدق لعبة * عليها و شاحا كرّج و جلاجله و همچنين در شعر ديگر وى امسى الرزدق فى جلاجل كرّج * بعد الاخيطل ضرة لجرير -